مختصری از زندگینامه پل سزان

پل سزان را به سبب تجربه های نو و دستاورد های هنری اش بعنوان پدر نقاشی مدرن یاد می کنند.این نقاش فرانسوی در 19 ژانویه 1839 به دنیا آمد . پل در تمام زندگی هنری اش کم حرف و بس غمگین بود و برای همین همیشه در جمع هنرمندان بیگانه بشمار می آمد.البته شهرت هنری او دیرگاه فرا رسید و در دوره کهن سالی اش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند.
در هر تاش قلم موی او ساختاری استوار را می توان دید .نو آوری های وی چه در شیوه اجرا ی نقاشی ها و چه در سبک بعد نمائی و ترکیب بندی و حتی رنگ آمیزی اش تاثیر مهمی بر هنر سده بیستم گذاشت.و یکی از تاثیر گذارترین نقاشان مدرن و همچنین یکی از بر جسته ترین نقاشان محسوب میشود و آثارش را در کنار نقاشان دریافتگر به نمایش می گذاشت.پیکاسو ترکیب بندی های سطوح او را به شیوه کوبیسم و ماتیس
به رنگ آمیزی هایش دلبسته بود و از هردوی این نقاشان آمده است که پل سزان پدر همه ماست.او با کار پیگیرانه و کنکاش های سر سختانه اش نقاشی اروپائی را از قید تابعیت قوانین روئیت رهانید و در پژوهش های خود به تعالی دقیق میان واقعیت و انتزاع رسید.او به قصد احیای سنت بزرگ اروپتئی حرکت کرد ولی به روشی نو دست یافت که راه را
بر تحول بعدی نقاشی گشود.در میان هنرمندان نسل بعد کوبیست ها
بیش از سایرین از نتیجه آموزه های سزان استفاده کردند.
portrait painting by paul cezanne 
پل سزان که در نوجوانی درشت اندام و نیرومند بود از دوست کوچک و تکیدهٔ خویش امیل زولای
یتیم و بینوا در کشمکشهایش با بچه محلهایش که او را به ریشخند «پاریسی»
میخواندند پشتیبانی میکرد. زولا سالها پس از آن چنین از سزان یاد میکرد
«ماکه از دید روانی در دو سوی رویاروی هم بودیم برای همیشه باهم یکی شدیم
وبرای هم پیوندیهایی رازگون، که همان آشفته سری نا آشکار هردوی ما بود
برای رسیدن به فرازمندی، به هم گراییدیم. هشیاری برتر ما در تراز با آن
ناکسان کودن بی سروپا که با دیو خویی کتکمان میزدند بیدار میشد.
در سالهای ۱۸۶۱-۱۸۵۹ سزان با به سرنهادن به خواست پدر در دانشکده حقوق دانشگاه آیکس
به آموختن پرداخت و در همان هنگام آموختن نقاشی را دنبال گرفت. در
۱۸۶۱ پس از گفتگویی ناخوشایند با پدرش که بر آن بود تااو را از رفتن به پاریس برای آموختن نقاشی بازدارد سزان جوان رهسپار پاریس شد اما آشنایی با کارهای نوآورانی چون اوژن دلاکروا و گوستاو کوربه ، او را بخود بس ناباور و دلسرد ساخت.

oil painting still life by paul cezanne 
سزان سی ساله بود که شیوهٔ نقاشی خویش را دگرگون نمود. رنگ آمیزی سیاه
و هوای مردهٔ پردههایش گام به گام به رنگهای زندهٔ چشماندازهایش دگرگون
میشود. ودر این میانه چرخه کارهای ساختارگی او آغاز میگردد. ویژگی کارهای این چرخه در گروه بندی پهلو به پهلو و
زدشهای قلم مویی شانهای پدیدارست که میتوانند نودشی از تنومندی وتنداری
بیافرینند. هنایش پیسارو در کارهای سزان به روشنی بخشیدن رنگهای گذاشته روی
تخته رنگش کمک نمود. سزان در درازای زندگی هنری خویش وفادارانه در برابر
چشماندازهای طبیعی ایستاد و نقاشی نمود.
در ۱۸۶۹ سزان با ارتنس فیکه دختری نگارهشو و دوزنده آشنا شد که معشوقه او گردید و تنها پسر او پل را
در ۱۸۷۲ به جهان آورد. سزان در نخست به بیمناکی از پدر سختگیرش این راز را
از خانواده اش پنهان داشت. هرچند این راز در ۱۸۷۸ بر ملا شد و او سرانجام
با ارتنس ازدواج کرد و این اندکی پیش از مرگ پدرش در ۱۸۷۸ بود که در آن
هنگام دیگر از رویارویی با پسرش دست کشیده بود.
ماری کاسات
نگارگر آمریکایی در بارهٔ سزان در میهمانی شامی با او و گروهی دیکر از
هنرمندان در روستایی نزدیک پاریس در پاییز۱۸۹۴ نوشتهاست: «رفتارش در آغاز
مرا به شگفتی آورد. او ته تابه سوپ خویش را پاک کرد، سپس آن را برگرداند تا
همهٔ چکههای مانده را توی کفگیرش بچکاند. او حتی استخوانهای قلمه را
به انگشت گرفت تا گوشتشان را از آنها جدا کند... اما با همهٔ بی سپاسی اش
به دستور نامهٔ رفتاری، او به گونهای با ما به ارجمندی رفتار کرد که هیچ
مرد دیگر را توان نشان دادن آن نبود.»
کلود مونه به یاد میآورد که یک روز سزان به کافهٔ گربوآ
پاریس که جای گردهم آیی گروه بتینوی بود آمد و با همهٔ نگارگران در
گرداگرد کافه دست افشرد اما همین که به ادوارد مانه رسید گفت «آقای مانه من
با شما دست نمیدهم چون هشت روزیست که خودرا نشستهام»
در دههٔ ۱۸۹۰ سزان کارهایی چون لالهها و سیبها، ورق بازان، زیست خاموش
با سبد سیب، پسری با جلیقه سرخ، چهرنگار گوستاو جفروی، زیست خاموش با
فلفلدان، زیست خاموش با کیوپید گچی، زیست خاموش با سیب و پرتقال، دختر جوان
ایتالیایی، خانه با دیوار ترک خورده، کاج بزرگ، خم جاده در مونت گرو و بسی
دیگر از شاهکارهای خویش را آفرید. با این همه او در گمنامی بسر میبرد.اما
به ناوابستگی خویش خو کرده بود و تنها آنچه را که دوست داشت و به شیوهای
که دوست داشت نگاره میکرد و اگر کسی را ناخوشایند مییافت از دیدن او
سرباز میزد چنانکه از پایان دادن به چهره گوستاو جفروی خودداری نمود و
آنرا نیمه کاره رها کرد زیرا که هنگامی که جفروی در برابر او مینشست از
کلمانسو سخن میزد و سزان از او بیزار بود.
در ۱۸۹۱ به بیماری قند مبتلا شد. و بناچار برای درمان به سویس، ویشی و سپس به تالوار رفت که درآنجا دریاچه آنسی در او ساوی را نقاشی کرد. به فرجام امبروز ولارد
یک نمایشگاه تک-تنه از کارهای او را در سال ۱۸۹۵ در نمایشگاه خود سامان
داد. سزان پردههایش را از چار چوبشان جداکرده و آنها را لوله شده به
نمایشکاه ولارد فرستاد. اگرچه این نمایشگاه صدایی نکرد اما بسی از نقاشان جوان را بسوی سزان کشید. و چون سزان به هر از گاه دیده میشد باششی
افسانهای از خود برانگیخت. در پایان این دهه بسیار از نقاشان پیشرو او
را به آوند «فرزانه» ارجمند میداشتند. در ۱۸۹۷ مادرش درگذشت و لو جاس دو بو فان را به او گذاشت. ولی او را تاب بردن بار یادهای آن خانه نبود.
در سالهای پایانی زندگی زناشویی سزان با همسرش ارتنس بی آرام و پر تنش
بود. بسا هنگام که از هم جدا میزیستند. پس از مرگ مادر شوهر ارتنس چندگاهی
با پسرش پل به پیش سزان بازگشت اما پرخاشها و ناخرسندیها از سرگرفته
شد.ارتنس یادداشتهای مادر شوهر خودرا پس از مرگش سوزاند و سزان در وصیتنامه خویش همه دارایی خود را به پسر بخشید و ارتنس راهیچ نگذاشت.
سزان در تابلو های نقاشی خویش آرامش مییافت و از این روی بود که در ۱۹۰۲
خانهای به همراه یک کارگاه نقاشی برای خود بر فراز تپههای آیکس ساخت.
هنگامی که برای نگارگری به هوای آزاد میرفت همچون کشتگران جامه بر تن
مینمودو با گاری اسبی که با مخمل سرخ آراسته شده بود به محل نقاشی
میرفت.
در سالهای ۱۸۹۹ و ۱۹۰۱ از او درخواست شد که در نمایشگاه ناوابستگان پردههایش را به نمایش بگذارد و این نشان از نام آوری او بود و موریس دنیس که از دوستداران کارهای او بود پردهٔ در ستایش سزان
را کشید نه در نمایشگاه بروکسل در ۱۹۰۱ به تماشا گذاشته شد. و دنیس بود که
او را به نمایش در سالون پاییز پاریس زیر آوند
درخواند و این نمایشگاهی بس کامیاب بود و بسیار از تماشاگران که
میپنداشتند سزان درگذشتهاست از این که او را هنوز در میان خویش میدیدند
به شادی میآمدند و برای سزان این مایهٔ خرسندیی دیر رسیده بود واین
شناسایی با نمایشگاهی که ولارد برای او زیر آوند نمایشگاه یادمان سزان در ۱۹۰۷ برآورده شد به اوج رسید.
و او همچنان آزمونهای نقاشی خویش را پا فشارانه دنبال میکرد ومی گفت
که آرزو دارد تا «منحنیهای اندام رنان را با شانههای تپهها به پیوند
آرد» و مینوشت که «هنگامی که رنگ در توانگرترین خویش است ریخت به برترین
برازایی میرسد». تا آنکه در یک روز بارانی هنگامی که با افزار نقاشی بر
پشت خودرا در جادهای گل آلود به پیش میکشید بسکته کرد ودر کنار
جاده بر زمین غلتید. یک گاری لباس شویی کالبد نیمه جانش را از زمین برگرفت
اما او یک هفته از آن پس به سینه پهلو در شصت و هفت سالگی در 22 اکتبر 1906 درگذشت.
oil paintings landscape by paul cezanne 

طبیعت بیجان از پل سزان

پرتره از پل سزان


اثر
هنري كه ريشه در عاطفه و احساس نداشته
باشد هنر نيست بلكه يك كار هنري با
عاطفه و احساس شروع ميشود و با آن نيز
به پايان ميرسد. مهارت، تكنيك و سبك و
صنعت نه آغاز و نه فرجام كار هنري
بلكه در ميانه اين دو قطب قرار دارد.
طبيعت خود را در من منعكس ميكند و
انساني قابل درك ميشود.
پل سزان
تهیه مقاله از حسین اکبری www.akbari20.blogfa.com
استفاده از این مقاله و عکس ها با ذکر منبع بلا مانع می باشد.
|
+| نوشته شده توسط
حسین اکبری در جمعه 22 مهر1390
|